تبليغاتX
عشق یعنی باران...

مردها و زنها موجوداتی کاملاً متفاوت هستند.
مردها معمولاً رک و راست هستند، اما به نظر نمی آید که زن ها آنقدرها هم مستقيم باشند. شما هیچوقت
نمی توانید بفهمید که منظور و مقصود واقعیشان چیست و در دلشان چه می گذرد.
در جواب به دعوت دوستی شما
///////////////////////////////////////////


می گوید: "نمی خواهم دوستیمان را خراب کنم."

منظورش این است که: "از تو به عنوان یک دوست پسرخوشم نمی آید و اینقدرها برایم جذاب نیستی که با تو بیرون بروم، اما به عنوان دوستی معمولی قبولت دارم."

چرا این کار را می کند: احتمالاً می خواهددوستی عادیش را با شما حفظ کند و نمی خواهد که با گفتن بی علاقگیش به شمااحساساتتان را جریحه دارکند.

شما چه باید بکنید: آن را به خود نگیرید. اوفقط به اندازه ی شما بهتان علاقه ندارد. سعی کنید دوستی نرمالتان را بااو ادامه دهید.


می گوید: " الان سرم از نظر کاری خیلی شلوغ است."

منظورش این است که: دوست ندارم تو را هم جزئی از برنامه ی روزانه ام قرار دهم.

چرا این کار را می کند: می خواهد به راحت ترین شیوه شرتان را از سرش کم کند. به جای اینکه با بی ادبی این کار را بکند،طوری حرف می زند که خودتان موضوع را بگیرید.

شما چه باید بکنید: اگر زنی یک مرد را دوست داشته باشد، همیشه می تواند برایش وقت پیدا کند. هر چقدر هم که برنامه ی کاریش سنگین باشد. پس خودتانرا گول نزنید که ممکن است این وضعیت تغییر کند.
دنبال کار خودتان بروید.


می گوید: "آیا در حال حاضر با کسی رابطه داری؟"

منظورش این است که: دوست دارم به عنوان نامزدت باشم.

چرا این کار را می کند: می خواهد بداند که وقتشرا برای مردی که کس دیگری را زیر سر دارد تلف نمی کند.

شما چه باید بکنید: صادقانه به او جواب دهید و بعد منتظر عكس العملش شويد.

هنگام قرار ملاقات
ـــــــــــــــــــــــــــــ

می گوید: "آیا واقعا می خواهی به آن رستوران/سینما/مهمانی بروی؟"

منظورش این است که: من آنجا را دوست ندارم.

چرا این کار را می کند: نمی خواهد به آنجا برود ولی نمی خواهد سمج و لجباز هم به نظر بیاید. امیدوار است که شمااحساس او را درک کرده وبرنامه دیگری بریزید.

شما چه باید بکنید: اگر واقعاً دوست دارید کهبه آن مکان بروید، سرسختی کنید. در غیر اینصورت مجبور خواهید بود که برای خوشحال کردن او از تصمیم خود منصرف شوید. اما همیشه این را به یاد داشته
باشید که زمانی او شما راخوشحال خواهد کرد که شما نیز خوشحالش کرده باشید.

می گوید: "تو رابطه ی خیلی خوبی با بچه ها داری، آنها هم تو را خیلی دوست دارند."

منظورش این است که: دوست دارم بچه ای از توداشته باشم و می خواهم نظر تورا هم بدانم.

چرا این کار را می کند: می خواهد غیر مستقیم نظر شما را در مورد بچه دارشدن جویا شود بدون اینکه شما را عصبانی کند.

شما چه باید بکنید: عصبانی نشوید. او احتمالاً منظورش آینده ی خیلی دوراست. اما اگر فکر می کنید که هیچوقت قصد بچه دار شدن ندارید، بهتر است همان موقع آن را با او در میان بگذارید.

می گوید: "این رابطه به کجا می رود؟"

منظورش این است که: دوست دارم به رابطه مان حالت جدی تری بدهیم.

چرا این کار را می کند: دوست دارد این شما باشید که پیشنهاد جدی کردن رابطه تان را می دهید.

شما چه باید بکنید: این به نظر شما در مورد آینده ی رابطه تان بستگی دارد. اگر علاقه مند هستید، چنین پیشنهادی بدهید. اما اگر نمی خواهید، به او بگویید که دوستش دارید اما الان زمان این
کار نیست.


می گوید: "من احساس نزدیکی زیادی به تو می کنم.تو مرا خوب می شناسی."

منظورش این است که: احساس علاقه مندی می کند ومی خواهد که به شما بگویددوستتان دارد اما نمی خواهد او اول این حرف رازده باشد.

چرا این کار را می کند: برای کسی دفعه ی اول گفتن جمله ی "دوستت دارم"بسیار دشوار است. آسان تر است که کمی به این مسئله اشاره کند تا خودتان متوجه شوید.

شما چه باید بکنید: اگر واقعا دوستش نداریدتحت هیچ شرایطی این جمله را به زبان نیاورید. اما اگر دوستش دارد، به اوبگویید. اما به یاد داشته باشید که هیچوقت دروغ نگویید.


می گوید: "احساس می کنم که رابطه ی ما دچاریکنواختی شده است."

منظورش این است که: می خواهم که تو کمی رمانتیک تر و با علاقه تر رفتار کرده، و گهگاهی من را غافلگیر کنی. می خواهم توجه بیشتری به نیازهای من داشته باشی.

چرا این کار را می کند: او نمی خواهداحساساتتان را جریحه دار کند وبگوید که شما باعث این یکنواختی شده اید.

شما چه باید بکنید: نیازی نیست که شخصیتتان رابه کل تغییر دهید، امااگر کمی هم در رابطه تان تغییراتی دهید مطمئناً صدمه اي نمي خوريد. سعی کنید ناراحتی های او را از بین برده و کمی غافلگیرش کنید.

می گوید: "مردی در محل كارم گاهي به من خيره ميشود."

منظورش این است که: باعث حسودیت می شود؟

چرا این کار را می کند: می خواهد به شما بفهماند که مردان دیگر هم هستند که به او بسیار علاقه مند باشند. دوست دارد شما به اینکه با او هستیدافتخار کنید.

شما چه باید بکنید: آنطور که او می خواهد عکس العمل نشان ندهید. عصبانی نشده و حسودی هم نکنید. در عوض کمی تحسینش کنید، مطمئناً استقبال خواهد کرد.


می گوید: "آیا تو با مادرت راه می آیی؟"

منظورش این است که: آیا مرد خانواده دوستی هستی؟

چرا این کار را می کند: مردی که می تواند با مادرش راه بیاید و رابطه ی خوبی با او دارد، فرد وفادارتر، احساسی تر وعلاقه مند تر است.

شما چه باید بکنید: در مورد رابطه ی خودتان با مادرتان با او صحبت کنید.و به او اطمینان دهید که رابطه ی خوبی با اودارید.

هنگام جدایي
ـــــــــــــــــــــ


می گوید: "الان آمادگی متعهد شدن برای یک رابطه را ندارم."

منظورش این است که: نمی خواهم به تو تعهدیداشته باشم، هیچوقت هم نمیخواهم.

چرا این کار را می کند: این کار را می کند تا کمی از ناراحت کنندگی جریان کم کند.

شما چه باید بکنید: تا زمانی که آمادگی لازم برای رابطه با شما را پیدا نکرده است، دور و اطرافش نچرخید.

می گوید: "فکر می کنم ما می توانیم دوستانی معمولی باقی بمانیم."

منظورش این است که: می خواهم تو را کم کم از زندگیم خارج کنم.

چرا این کار را می کند: به نظرش می رسد که کم کم خارج کردن شما اززندگیش بهتر باشد از اینکه یکدفعه رابطه اش رابا شما قطع کند. شاید هم می خواهد شما را در آب نمک بخواباند.

شما چه باید بکنید: اگر دوست دارید، دوست او باقی بمانید. اما اجازه ندهید که شما را توی آب نمک بخواباند. اگر دوباره بخواهد رابطه اش را با شما شروع کند، ممطئن باشید که به این دلیل است که کس دیگری را پیدا نکرده است.

ببینید چه در دل خانم هاست

//////////////////////////////////////////

الان دیگر می دانید که حرف های خانم ها چقدر با منظور اصلیشان تفاوت دارد. زن ها برخلاف مردها برای حرف زدن معمولاً از اشاره ها استفاده میکنند و هیچوقت رک و پست کنده آنچه در دلشان است
را بیان نمی کنند. نمی گویم کاری که او میکند اشتباه است یا کار شما،و کدامیک بهتر است. فقط می
گویم که زن ها و مردها برای بیان احساساتشان راه های مختلف و متفاوتی دارند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود .
جكسون براون

· آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چيني

· اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم .
شكسپير

· استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي .
گوته

· بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي .
فوخ

· عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .
شكسپير

· از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ..............
گوته

· در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس : « از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري » .
براون

· عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد .
بوبن

· مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان

· جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .
مارک تواين

· نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .
گوته

· عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .
شكسپير

· لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست .
کريستيان بوبن

· نامه ، خاص ترين ياد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .
ناشناس

· سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .
رنان

· هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون

· اميد با مرگ هم به گور نمی رود .
شيلر
· همه زيبايی های بی پيرايه ازعشق سرچشمه می گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پيرايه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها .
بوبن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

به خواب
نه
به رویاهایم میروم!
آن جا هر چقدر که دلم بخواهد
زندگی خواهم کرد
وقتی بیدار بودم
هرگز زندگی نکردم
رویاهای قشنگ و تازه
فریب خوردن
با دوست داشتن
و
دوست داشته شدن
این همه سال
نتوانسته بودم به عشق تکیه کنم
به سمت مرگ نه
به سمت ابدیت میروم!
آن جا هر چقدر که دلم بخواهد
استراحت میکنم
وقتی زنده بودم
هرگز استراحت نکردم
باز قلم در دستم خواهد بود
و کاغذها در برابرم
در خواب
آخر
سرم خم خواهد شد
سری که
آن را در زندگی خم نکردم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

مرگ از زندگی پرسید : چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟؟؟؟؟ زندگی لبخندی زد و گفت : دروغی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

خسته ام ...

خوابي مي خواهم به اندازه همين حالا تا ابد ...

نشاني از جادوگر داستان " زيباي خفته " نداري ؟!

به هرچه كه او بخواهد دست خواهم زد ...

شاهزاده سوار بر اسبي هم در كار نيست تا خواب آرامم را آشفته سازد ...

ديگر من هم نيستم تا بيداري آرامت را آشفته سازم ...

نشاني از جادوگر داستان " زيباي خفته " نداري ؟!

خسته ام ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ...
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد

گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش ...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد

گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد

گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش ...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد

گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم ...
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري کشيد

گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد


گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

رو به روی من و چشمات
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قضه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

روبه روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
برد هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسود
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دلبرم اینجا کنار من نشسته است
چشمهایش بسته ، گویا خفته است
من نگاهش می کنم تا عمق وجودم سیراب گردد
ولی افسوس که چشمانش بسته است
گرمایی از وجودش بر نمی خیزد
آتش عشق در قلب سردش نمی سوزد
من اما گرم و سوزان از تب عشق
نمی دانم تا به کی آخر توانم یکه و تنها عشق ورزیدن
ناگهام با اندوه بر چهره ات می نگرم و آرام در سکوت شب می گریم
هزارن غم در دلم نهفته است
گوش کن
با این که می دانم خفته ای اما حرفهایم را گوش کن دلبر محبوب من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

کاش يکی پيدا می شد..
امشب دلم گريه می خواد
کاش يکی پيدا می شد که بی هيچ تمنايی
آغوشش رو واسه در آغوش کشيدن من باز می کرد.
کاش يکی پيدا می شد که بی هيچ حرفی
شونه هاش رو به من قرض می داد .
کاش يکی پيدا می شد که توی بغلش اونقدر گريه می کردم تا آروم می شدم.
کاشکی يکی پيدا می شد..
کاشکی....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

من نيستم
آنکه بايد مي بودم ، آنکه بايد باشم
من نيستم من.
من گرفتارم من اسيرم من خستم
هيچ راهي نيست؟
راه زندگي بر من ، راه غصّه خواهي بيش نيست.
من نيستم من
جادّه هاي آينده در خيالم ديريست ، کوچه هاي تاريکيست.
آه شقايق هاي وجودم :
با گذشته زندم.
بشنو از من ، من نيستم من
بشنو و هيچ نگو از من
با محبّت با وجودي از عشق
با قلم ها در شب
با سکوت شاعرانه در فکر ، با خيالم ، با روح
هيچ نگو
بشنو آنچه در قلب سياهم برپاست
رنگ من در غم نيست
رنگ من آبي است

روح من بر قايق
قايقي بر درياست.
آه بر من که نيستم ، من نيستم من
غوطه ور در خواب
لحظه اي در خانه ، لحظه ها در گرداب.
فکر من شب ها
مي رود تا پرواز ، پيش آن کبکي
که رهاست از سيلاب
فکر غم هاي دراز
بشنو از من
من نبودم من ، که چنين مي ميرم
مي شنيدم که دلي هم ميگفت :
جادّه هاي زندگي را مي دوم ، ليک چه سود
آنچه مي يابم نمي خواهم و آنچه مي خواهم نمي يابم
روح زندگي خاليست ، غصّه ها خواهند رست.



بشنو از من که نگاهم سرد است
قاصدک هاي وجودم انگار
خسته ، ليک در باد است.

 
اي شقايق نيست با من ياري نيست
تا بگويد قصّه راه دراز
تا بخواند لحظه هاي سبز باغ.
در سکوتم يا تويي يا رنگ غم
يار من هم يا تويي يا شعر من.
تو مرا مي پرسي ، که چه چيز مي خواهم!
من خدا مي خواهم
در تکاپوي و تلاش زندگي
من يه راه مي خواهم ، که دلم مي خواهد.
بشنو از من
گر نمانم شايد
در دلم خواهي ماند.
من که رفتم آنوقت
قصّه ها خواهي خواند
که مرا دريابي !!!
بنگر ، تو چرا بي تابي؟!
تو مرا خواهي داشت
شعر من آهنگ نيست
نه کويري خاليست ، نه ترانه ، نه هيچ
شعر من يک راز است
که دلم با خود گفت.
بشنو از من ، که دلم اينبار گفت
سرّ خود با پاييز
قصّه اي روح انگيز ........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |