تبليغاتX
عشق یعنی باران...

 

گر تولد یا که مرگم دست من می بود

میرفتم ز دنیا , روزگار بهتری را بــازمیگشتم

می رفتم از اینجا , جای دیگر می شدم پیدا

جایی که در آن هیچکس با کار من کاری نداشت

من خودم بودم خودم

می توانستم خودم تعیین کنم راهم برای زندگی کردن

نمی خواهم کسی دیگر مرا گوید:

هی فلانی حق نداری سرنوشتت را خودت تعیین کنی

حق نداری تو برای لذت از این زندگی

هر چه ما گوئیــم.. باید آن کنی

ولی افسـوس ای انسان

یک تولد داری و یک مرگ

اگر بختت کند یاری

به آنجایی که رویای من است آیی

وگرنه جای دیگر.. شاید اینجایی که من هستم .. بیائی

لعنت دنیا براین دنیا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

باران نمي شوم
که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

دوست دارید بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ فال در مورد سبک بوسیدن متولدین ماه های مختلف است. امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند!

برج حمل (فروردین)
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند
.


برج ثور (اردیبهشت
)
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و
...


برج جوزا (خرداد
)
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود
.

برج سرطان (تیر
)
بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید
...


برج اسد (مرداد
)
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند
.


برج سنبله (شهریور
)
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید



برج میزان (مهر)
آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید
.


برج عقرب (آبان
)
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد
.


برج قوس (آذر
)
بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند
.


برج جدی (دی
)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است
.

برج دلو (بهمن
)
بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید
!

برج حوت (اسفند
)
بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است
.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

درراستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن

***
۱ـ روش کوزه ایی :
همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین


۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه...

5ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین

6ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاههای بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین


۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر


8ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

9ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

سلام دوستان گلم مرسی که اومدین و به من سر زدین...منم عید رو به شما تبریک میگم..این چند روز کار داشتم....تا برسم ایران به فامیلا سر بزنم و ...اووووووووووووووووه..کلی کار داشتم..با یه مطلب جدید زود اپ میکنم...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

پس از سالها تنهايي ، پس از مدتها كه در كوير دلم نقش پايي ديده نمي شد، بالاخره ترا يافتم آنگونه كه دلخواهم بود، آنطور كه هميشه در خيالم بودي، وحشي، با غروري باشكوه، احساسي لطيف و خيال انگيز ، گرم و داغ ، احساس كردم آنقدر دوستت دارم كه حدي بر آن متصور نمي توان شد.فكر كردم اگر قرار باشد به جز خدا كسي را بپرستم ترا خواهم پرستيد. آنطور اسيرت شدم كه بي پروا خود را در آغوشت رها كردم . دلم مي خواست بر شاخسار بلند زندگيم شكوفه عشقي برويد و آن شكوفه تو بودي، دلم مي خواست در درياي قلبم محبت فرزندي را كه متعلق به تو است حس كنم. اما تو بي خيال و پُر ترديد همه آرزوهايم را نقش بر آب كردي التماسها ، زاري ها، اشكهاي مرا ناديده گرفتي و گوش به افسون زني هرزه دادي ، با خفت و خواري مرا از خود راندي و هيچ فكر نكردي كه از من نمي تواني بگريزي، من كه به تو گفته بودم ، در وجود تو زندگي مي كنم، من كه به تو گفته بودم به هر كجا كه روي باز اسير من خواهي بود.
گوش كن مرد من!
من به تو عادت كرده ام ، به آغوش گرم و لذت بخش تو، به افسون كلام تو،به بوسه هاي داغ و پراحساس تو عادت كرده ام. اما قبول كن كه من هر چه باشم يك زنم و يك زن هيچگاه غرورش را زير پا نخواهد گذاشت. اما من غرورم را براي تو خرد كردم زير پا له كردم ، اما تو ...!؟ اينك من ترا ترك مي گويم و به دنبال سرنوشتم خواهم رفت. بيهوده تلاش نكن كه مرا باز يابي ، اگر احساس كردي كه پشيمان شده اي اگر فكر كردي كه به وجود من احتياج داري ، به قلب خودت ، به احساس خودت ، چه مي دانم به اندرون خودت باز گرد. چون من در وجود تو زندگي مي كنم. كسي چه مي داند شايد روزي به آغوش تو بازگشتم و شايد هم ديگر هيچگاه همديگر را نديديم. اما بدان كه جاي خالي ترا هيچ كس پُر نخواهد كرد... هيچ كس.... پس اينگونه ناجوانمردانه به من تهمت نزن... خدايي هم هست كه جوابت را بدهد.... تهمت ناحق مي زني...!؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

"جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست. لباس ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ. از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف که نشان از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت، او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" براي او نامه اي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن، دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه اي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود:"تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت" بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمانش آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون توجه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق و تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوتم مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!" طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |