تبليغاتX
عشق یعنی باران...

 

 

ضرب در هایی

که کنار اسم من می خوردند

و کسی که بیخود

ذهن من را می ربود

این معما بعد از این آسان است

زیر شیروانی آبی کنار زندان

نغمه ای آویزان است

باش تا

نسوزد از تب شعرم

بی گمان می فهمید

دخترک شهوت را

من به او می گفتم که کسی عاشق نیست

او خودش می دانست

عشق در جریان نیست

باز هم می خندید

ادعا می کرد بی ایمان است

او ولی ایمان داشت

از خدا می ترسید

سیب در بغچه و دست در طلب یک سیب داشت

او خودش عاشق بود

عشق را گیس می کرد

آن طرف یک رود است

رود از پاکی ها خالی است

رود بی ابهام است

رود را تب زده است

دست زن در رود است

هر دو دست

سینه اش می لرزد

زیر دندان سفید شیطان

بیا ای تمنای صبح سحر

که در بی نمازی برم من بسر

منم من همان مرد بد

که گیسو به دست دارم و سر به سر

لبم روی لبهای شهوت سکوت

تنم زیر گرمای یک عشق است جنون

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

kill me
گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !

باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !

همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !

وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !

همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،

دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و

به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !

چشمانم را می بندم !

دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !

تمام دیدارها و لحظه ها ...

چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !

چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !

این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !

با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !

چشمانم را می بندم،

بد بودی ! بدی کردی !

می گذرم ! از همه ی بدیهایت !

در دلم ،۷ بار دوستت دارم می گویم ! فقط تو می دانی چرا ۷ بار !

چشمانم را باز می کنم !

حالا آشکارا می گریم، دستانم می لرزد اما نمی ترسم !

نگاهت لبریز خواهش است که نگریم !

چشمانم باز است !

مستقیم نگاهت می کنم، با اشکهایی که بی وقفه می بارند،

دوستت دارم می گویم !

تو گریه می کنی! دیر است ! برای گریستن تو حتی دیر است!

شقیقه را نشانه گرفتم!

کاش می بوسیدمت ! دیر است ! چشمان مبهوت تو یادم هست !

1
،2،3...

اماعاقبت سرم را از فکر تو خالی کردم !

درست شقیقه ام را زدم!! ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

 

چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی

دوستت دارم

در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم

دوستت دارم بيشتر از آن چه که

فکرش را می کنی

اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند

سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی

موهايم را نوازش کردی

لبانت را بر لبانم نزديک کردی

و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در

دستهای گرم و لطيفت فشار دادی

گفتم... می دانی

 

می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم

و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت

را نزديک نفسهايم احساس کنم

ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را

آغاز کردند... همه جا تاريک بود

قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را

نوازش می داد

پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست

تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در

چشمهايت خيره شده بودم

لبخند زنان فرياد زدم

نــــگاه کن

نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من

خود را گرم می کنند

و

ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می

جويد

ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم

که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت

خونم پناهی می جويد

دوستــــت دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

 

بعضی چیزها را باید بدون واسطه تجربه کرد....برای داشتن...

برای احساس کردن بعضی چیزهاباید از بعضی چیزها چشم

پوشید.


مثل تجربه ی خیس شدن زیر باران...

تجربه کردن باران زیر چتر بی معناست.باید...

چتر را بست و از خیس شدن نترسید تا احساسش کنی...!


عزیزم....


کاش برایت انقدر عزیز باشم که بخواهی ...بدون تردید...

مرا بدون چتر تجربه کنی...!


ان وقت هر انچه دارم از ان تو ........!!!


غیر از این باشد...


هرگز روی چترت نخواهم بارید...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

دل شيشيه اي

نازکتر از بلورم و نر متر از حریر

اگر هم قصد شکستن داری،

سنگ بی انصافیست

یک تلنگرهم کافیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

Shima

من راز تو را...همان عشق پنهان را

با ماهي كوچك دريا گفتم.!

و اشك ماهي را ديدم...كه پر سوز غلطيد..

به اعماغ دريا رفت..

و در آغوش صدفي جاي گرفت..

و حالا اي گرمي دل..

راز عشق تو مرواريدي در اعماق درياهاست...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

kiss

دوست دارم همراه نسيم بر روي جنگل پرواز كنم.

آنقدر به درختان نزديك بشم كه تماس لبان بيد مجنون بر روي گيسوانم را حس كنم.

نه....دوست دارم همراه آخرين شن به ته دريا بروم و بوسه اي از لبان دريا بر دارم...

اما نه.....!دوست دارم همراه قطرات باران بر سينه ستبر زمين بوسه بزنم..

يا گرمي لبان غنچه نشكفته شقايق را در دل يك دشت حس كنم..

تا شايد به ياد بياورم طعم بوسه خداحافظي تو را....!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

tanhaee 

بس كه ديوار دلم كوتاه است

هركه از كوچه ي تنهايي من ميگذرد

 به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشدوميگذرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

aseman

کاش آسمان میدانست!!

درد من چیست

کاش میدانست نیاز من چیست

کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...

کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست

دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است

عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....

کاش دریا میدانست کویر چیست!

راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!

دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!

کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...

منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...

و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

اغلب زندگيم را می بازم

ساده

ارزان

بدون حريف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

 

 

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد !

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه ی سیبی ،

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

ناپدید ماند ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  | 

هر کجا هستم ,باشم

آسمان مال من است.

بنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر میرویند قارچهای غربت.؟؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |