ضرب در هایی
که کنار اسم من می خوردند
و کسی که بیخود
ذهن من را می ربود
این معما بعد از این آسان است
زیر شیروانی آبی کنار زندان
نغمه ای آویزان است
باش تا
نسوزد از تب شعرم
بی گمان می فهمید
دخترک شهوت را
من به او می گفتم که کسی عاشق نیست
او خودش می دانست
عشق در جریان نیست
باز هم می خندید
ادعا می کرد بی ایمان است
او ولی ایمان داشت
از خدا می ترسید
سیب در بغچه و دست در طلب یک سیب داشت
او خودش عاشق بود
عشق را گیس می کرد
آن طرف یک رود است
رود از پاکی ها خالی است
رود بی ابهام است
رود را تب زده است
دست زن در رود است
هر دو دست
سینه اش می لرزد
زیر دندان سفید شیطان
بیا ای تمنای صبح سحر
که در بی نمازی برم من بسر
منم من همان مرد بد
که گیسو به دست دارم و سر به سر
لبم روی لبهای شهوت سکوت
تنم زیر گرمای یک عشق است جنون


چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی
دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم
دوستت دارم بيشتر از آن چه که
فکرش را می کنی
اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی
موهايم را نوازش کردی
لبانت را بر لبانم نزديک کردی
و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در
دستهای گرم و لطيفت فشار دادی
گفتم... می دانی
می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم
و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت
را نزديک نفسهايم احساس کنم
ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را
آغاز کردند... همه جا تاريک بود
قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را
نوازش می داد
پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست
تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در
چشمهايت خيره شده بودم
لبخند زنان فرياد زدم
نــــگاه کن
نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من
خود را گرم می کنند
و
ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می
جويد
ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم
که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت
خونم پناهی می جويد
دوستــــت دارم

بعضی چیزها را باید بدون واسطه تجربه کرد....برای داشتن
...برای احساس کردن بعضی چیزهاباید از بعضی چیزها چشم
پوشید
.تجربه کردن باران زیر چتر بی معناست.باید
...چتر را بست و از خیس شدن نترسید تا احساسش کنی
...!مرا بدون چتر تجربه کنی
...!

نازکتر از بلورم و نر متر از حریر
اگر هم قصد شکستن داری،
سنگ بی انصافیست
یک تلنگرهم کافیست

من راز تو را...همان عشق پنهان را
با ماهي كوچك دريا گفتم.!
و اشك ماهي را ديدم...كه پر سوز غلطيد..
به اعماغ دريا رفت..
و در آغوش صدفي جاي گرفت..
و حالا اي گرمي دل..
راز عشق تو مرواريدي در اعماق درياهاست...!

دوست دارم همراه نسيم بر روي جنگل پرواز كنم.
آنقدر به درختان نزديك بشم كه تماس لبان بيد مجنون بر روي گيسوانم را حس كنم.
نه....دوست دارم همراه آخرين شن به ته دريا بروم و بوسه اي از لبان دريا بر دارم...
اما نه.....!دوست دارم همراه قطرات باران بر سينه ستبر زمين بوسه بزنم..
يا گرمي لبان غنچه نشكفته شقايق را در دل يك دشت حس كنم..
تا شايد به ياد بياورم طعم بوسه خداحافظي تو را....!
بس كه ديوار دلم كوتاه است
هركه از كوچه ي تنهايي من ميگذرد
به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشدوميگذرد
.jpg)
کاش آسمان میدانست!!
درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
...کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس
!عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
....کاش دریا میدانست کویر چیست
!راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها
!دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
!کاش باران میدانست معنی انتظار چیست
...منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
...و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
اغلب زندگيم را می بازم
ساده
ارزان
بدون حريف
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد !
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی ،
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند ....
هر کجا هستم ,باشم
آسمان مال من است
.بنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است
.چه اهمیت دارد
گاه اگر میرویند قارچهای غربت.؟؟
!