
این جا رو با کلی خاطره تقدیم میکنم به تنها عشق زندگیم..
امیر عزیزم..کلی عاشقتم..
روزگاری خورشید زندگی من
از پشت پنجره احساس تو طلوع می کرد
وتپش قلب من با تپش پنجره ها یکی بود
و من چه بی پروا عشق وامید را
پشت پنجره ها جستجو می کردم...
اما امروز چه شد که پنجره ها
برای همیشه بسته شد و خورشید زندگی ام غروب کرد.......؟؟؟
همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو
بگویم هر چه با دا با د
تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری
ودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری
مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟