تبليغاتX
عشق یعنی باران... - ...

دستهايم به گردنم آويخت
به خودم گفته ام خدا حا فظ
چون به آخر رسيدم اينجا
مي روم تا كه گم كنم خود را
با خود آوارگي خوشم جانم
به كجا مي روم نمي پرسي؟
نا كجايي كه خود نمي دانم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر باران  |